غـــــروب در دریای خزر

 

غروب را دوست دارم

اما همیشه غروب که میشود دلم تنگ میشود

شاید  این طبیعت  عشق است  ، 

نمیدانم    .... !!

 

 

( مسعود.م   تابستان  92  )

/ 14 نظر / 233 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیتا رضایی

سلام استاد میناآباد گرامی ام ممنونم از حضورتان در باغ نگار..مزین فرمودید با قدومتان باغم را و....شعرتان و بهتر است بگویم..شعرهایتان..چقدر زیبا و دلفریب هستند..همیشه به قلمتان غبطه می خورم مواظب خوبی هایتان باشید بزرگوار[گل]

مهدی م - م

سلام عزیزدلم شعرهای شماهمیشه مثل خودتان دوست داشتنی امیدوارم همیشه سرحال وتندرست باشید

گندم

سلام جناب مینا آباد بنده هم دلتنگ نقدهاتون هستم وسپاس گذارم از لطف ومحبت همیشگیتون امیدوارم هرجا که هستید شادباشید وسربلند

م.ر.ی.م...

عشق سنگ محکی ست که عیار دل را با آن می سنجند!

سیامک کیهانی

درود مربی دلت دریایی دیگه سری به ما نمیزنی!! ولی ما همیشه دوستت داریم تابعد...

رها

تـــو این روزهــا برایـم حکم باران را داری.. درست وســط کـویـر، همون قدر زندگی بخش همون قدر مــحــال!

فاطمه جهانبازنژاد

من هم شبیه چشمانت غروب را دوست دارم غروب خزرم را ساحل متلاطم بیقراری هایم را به او می بخشم تا از دلش خورشید بگیرم ... بیا باهم به غروب بزنیم و از دریا خورشید بگیریم با مهر جهانبازنژاد

غروب را دوست دارم اما همیشه غروب که میشود دلم تنگ میشود شاید این طبیعت عشق است ، نمیدانم .... !!

یاسربراتی

س.یکی دو تا از کارهاتون رو خوندم و جالب بود سادگی گفتارتان،صداقت رفتارتان و...بیشتر از شعر لطافت اخلاقیتان موج می زند عزیز و این آدم رو امیدوار می کنه باز از واژه ی‏"انسان‏"بی تعارف.بروزم با...و شما محترمانه دعوتید